این دانشگاه لعنتی هم طبق معمول شروع شده و همین اول کار منو با یه شکست دیگه مواجه کرد.باید این جمله از چارلی چاپلین رو با طلا نوشت:
خوشبختی یعنی فاصله ی یک بدبختی تا بدبختی دیگر.
پاییز اومده و دل گرفتمو گرفته تر کرده اگه به امید دیدن زمستون نبود تحمل این فصل یکی از سختترین کارها میشد برام.من عاشق زمستونم...
اینم از اخبار بسیار منجز و مختصر من.میرم سر اصل مطلب.یه نوشته براتون آوردم که شاید شعر باشه شایدم فقط یه نوشته.نیاز به توضیح خاصی نداره.
مهدی تو ای صاحب زمان مهدی امام هر زمان
از تو تقاضا می کنم هرگز نیا در این میان
مهدی من امشب شاکیم مثل همیشه خاکیم
مهدی تو می دانی کیم؟مردی بدون هر نشان
گندش زدند نام تو را این عاشقان با وفا
کفتار های تشنه اند در مسلک منتظران
خواهی بیایی پیششان؟حرفی ندارم خب بیا
اما بدان فردا سرت باشد نوک سر نیزه گان
این خلق پست خودفروش دائم خمار و گه به هوش
لعنت نثارت می کنند هنگام نقص نفعشان
مهدی ندارم ادعا دانی که هستم پر خطا
قلبم بسوزد بهر تو وقتی که بینم مردمان
گویی که با مشتی هوس ابزارشان گشتی و بس
مهدی کمی اندیشه کن!آیا تو آیی بینشان؟
این عاشقان انتظار دل دادگان بی قرار
دانی کجاها می روند؟ میخانه و مهد زنان
وقتی که رسوا می شوند قربان مهدی می روند
هنگام عیش و نوششان حتی نباشی بر زبان
مهدی محال است اعتدال جاری کنی بی خط و خال
آهی کشم از عدل او میزان او شد در خزان
مهدی صفای خاطرت تا عرش اعلا رفته ام
جز نیستی چشمم ندید چیزی در اوج آسمان
مهدی خدا را دیده ای؟آیا تو لمسش کرده ای؟
مهدی پرم از شک به او تردید دارم همچنان
مهدی ببین قلب مرا مهدی بخوان فکر مرا
تیره تر از هرچه سیاه پیرم به چشم تو جوان
گاهی به فکر انتحار گاهی به شوقت انتظار
من را ببر با دست خود آنجا که باشد لا مکان
دیگر نمی گویم ز خود دانم پریشان می شوی
شاید که جاری گشته است بر صورتت اشکی روان
مهدی تمام شعر من مشتی ز یک خروار بود
دیگر نمی گویم نیا دانم که مانی در نهان
((میلاد کاوه تابستان ۸۷))
هشتمین سالمرگ یکی از عزیزترینامو به خودم تسلیت میگم و عید فطر رو به شما تبریک...
+ نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 10 مهر1387 و ساعت
0:50 |